نقش فرهنگ سیاسی در توسعه

نقش فرهنگ سیاسی در توسعه

بعد از جنگ جهانی دوم شاهد مج عظیم از استعمار زدایی و پیدایش کشور های مختلف می باشیم که دغدغه ای اصلی شان کسب استقلال سیاسی و حقوقی می باشد. بعد از کسب استقلال شاید مهمترین مسئله برای همه کشور های تازه استقلال یافته و موسوم به کشور های جهان سوم مسئله توسعه یافتگی باشد. با توجه به مطرح شدن توسعه یافتگی کشور های جهان سوم بود که نظریات و الگوهای مختلف در باب توسعه شکل گرفت. نظریات و الگو های اولیه که در حوزه توسعه یافتگی کشورها شکل گرفت بیشتر تاکید بر غربی شدن می کرد اما نظریات بعدی تا حدودی تعدیل شده و الگو های جدید برای توسعه یافتگی ارائه شدند.

ادامه نوشته

تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی

 افغانستان ازجمله کشورهایی است که به دلیل بحرانهای مختلف در آن متأسفانه زمینه های تهاجم فرهنگی در آن تاحدود زیادی محیا شده و کشورهای غربی تلاش می کنند، تا از این فرصت، بهترین استفاده را ببرند. مردم افغانستان خوشبختانه تاکنون لطمه زیادی از تهاجم فرهنگی که به صورت آرام و خزنده در حال نشانه رفتن هویت ملی و اعتقادات دینی شان است ندیده اند، اما اگر اقدام مؤثر، جدّی و سریع در این زمینه صورت نگیرد پیامدها و عواقب خطرناک آن در آینده ای نه چندان دور بروز خواهد کرد. این مسئله کاملاً مشهود است که فرهنگ غربی با فرهنگ سنتی و دینی مردم افغانستان تناقض دارد. ابتذال یکی از فاکتورهای مهم فرهنگ غربی است که امریکا سعی دارد آن را در باورها و اعتقادات جامعه افغانستان وارد کند.

ادامه نوشته

مصاحبه در تلویزیون

بایدهای مصاحبه کننده تلویزیونی                                                                                                

برخی براوردها حکایت از ان دارد که افزون بر۶٠درصد اطلاعاتی که در بنگاههای خبری منتشر می شود حاصل گفت وگو است. گفت وگو در تلویزیون البته علاوه بر محتوی از نظر شکل نیز می تواند زمینه ساز جذب مخاطب باشد.

 مصاحبه یک ارتباط دو سویه است که مصاحبه شونده و مصاحبه کننده در ان نقش افرین هستند.مصاحبه کننده کار هدایت و جهت دهی را برعهده دارد اما نبایستی نقش مصاحبه شونده حرفه یی را نادیده گرفت.

 برنامه های گفت وگو محور معمولا بصورت گروهی تدارک دیده می شود. تهیه کننده  - سردبیر – پژوهشگر –  تصویر بردار – نورپرداز – صدابردار - کارگردان و ... همکارند.

مصاحبه کننده تنها فرد گروه است که بصورت مستقیم از سوی مخاطب مورد داوری قرار می گیرد. او گرچه نقش چندان زیادتری نسبت به دیگران ندارد اما در چشم مخاطب نقش کانونی تری دارد.بنابر این بهتر است حساسیت بیشتری نسبت برخی وظایف اصلی مصاحبه کننده برای اجرای گفت وگو ی حرفه یی را بیان می کنم.

 تسلط بر موضوع – تسلط بر روند کار – تسلط بر خویشتن و ارتباط طبیعی از ویژگی های یک مصاحبه کننده حرفه یی تلویزیونی است. نداشتن تسلط  ممکن است در زمان عادی چندان هویدا نباشد اما تصمیم گیری درست در زمان بروز مشکل طبعا نیازمند دانش و تجربه است.    

 شناخت میهمان نخستین گام برای اجرای مصاحبه یی حرفه یی است. ساده ترین راه برای این شناخت در دنیای کنونی - جست وجو در اینترنت است. دوم انکه پرسش ها از قبل اماده شود. این اقدام کمک می کند تا مسیر گفت وگو از قبل مشخص شود. گوش دادن به پاسخ ها و طرح پرسشهای جدید از میان جواب ها را نبایستی فراموش کرد.

مصاحبه شونده را در چارچوب موضوع  نگه دارید. بیشتر مصاحبه شونده به صورت اگاهانه یا نااگاهانه براحتی مسیر گفت وگو را از مصاحبه به یک گپ و گفت خودمانی تبدیل می کنند.مصاحبه کننده نباید نظر شخصی اش را بیان کند زیرا برای مخاطب چندان اهمیتی ندارد.

مصاحبه کننده بهتر است که داد سخن ندهد و پرسشهای کوتاه – روان – صریح - شفاف و جزیی بپرسد.کوشش نکند که سوادش را به رخ مصاحبه شونده و مخاطب بکشاند زیرا تجربه نشان داده است که نتیجه خوشایند نیست. 

مصاحبه شونده حرفه یی کارش پرسیدن است نه اینکه به جدال با مصاحبه شونده بپردازد. در هر حال براشفته نشود. مصاحبه کننده نبایستی مرعوب افراد مشهور شود از دیگر سو مصاحبه شونده های غیر مهم را هم نباید ترساند و تحقیر کرد. مصاحبه کننده نباید با مصاحبه شونده تبانی کند.انصاف در هر حال بایستی  مد نظر قرار گیرد.

مصاحبه کننده در برنامه های گفت وگو محور تلویزیونی مسوولیت دارد که یک گوشش به اتاق فرمان باشد. این موضوع کمک می کند تا او بتواند از خرد جمعی عوامل پشت صحنه برنامه در زمینه سرعت مصاحبه - زمان باقیمانده از مصاحبه - نحوه اداره – ایجاد تعادل و طرح پرسشهای جدید  در حین  مصاحبه بهره مند شود.

پیامهای غیر کلامی که به " زبان بدن " شهرت دارد بعضا نقش تعیین کننده تری نسبت به پیامهای کلامی دارد. مصاحبه کننده مواظب باشد از طریق نوع نگاه - لبخند زدن – حرکت ابرو -‌ شانه بالا انداختن – حرکت دست ها - نحوه   نشستن و ... پیامی اشتباه برای مخاطب ارسال نکند یا دست کم زمینه برای داوری غیرواقعی را فراهم نکند.

اصطلاحات حرفه روزنامه نگاری

اصطلاحات حرفه روزنامه نگاری

آرشيو: جايي  كه مطالب چاپ شده  در روزنامه ها در آن بايگاني  مي شود و خبرنگاران براي  كسب اطلاع  از موضوع  يا  بررسي  سابقه خبر به آن مراجعه  مي كنند. در حال حاضر آرشيو روزنامه ها رايانه اي شده. تا چند سال پيش كارمندان آرشيو مطالب روزنامه ها را قيچي مي كردند و بر حسب موضوع  آنها را در پوشه هاي جداگانه مي گذاشتند.

آزادي مطبوعات: در بسياري از كشورها آزادي مطبوعات توسط دولت تضمين شده.

آگهي: اطلاعيه اي كه كالاها و ساختمان هاي قابل فروش را معرفي مي كند يا مشاغلي را پيشنهاد مي دهد.

ارزش هاي خبري: ارزش هاي خبري تعيين مي كنند كه آيا مطلبي قابل  چاپ  در روزنامه هست يا نه و ميزان اهميت آن چقدر است.

اشتراك: افراد يا سازمان ها  پولي به روزنامه مي پردازند و روزنامه شان را در محل كار يا  منزل  دريافت مي كنند.

امضاي نويسنده: نام نويسنده  كه زير تيتر و بالاي مقاله چاپ مي شود.

پاراگراف هاي حمايتي: پاراگراف هايي كه بعد از ليد مي آيند. اين  پاراگراف ها جزييات  بيشتري درباره موضوع  ارايه مي كنند. اين پاراگراف ها اغلب  شامل  نقل قول ها و واقعيات  جالب ند. اطلاعات كم اهميت تر بايد در پاراگراف هاي  آخر قرار بگيرند. چون ممكن است به دلايلي مقاله كوتاه  شود.

پيام هاي خوانندگان: نظرات خوانندگان روزنامه درباره مسائل مختلف و يا مشكلات آنها دراين  قالب و در ستوني ويژه آورده مي شود.

تاريخ گذشته: مطلبي كه تازگيش را از دست داده.

تصحيح: بخشي از روزنامه كه مطالب در آن غلط گيري  مي شود.

تعقيب خبر: پيگيري موضوع خبري توسط خبرنگار كه هر چند مدت يك بار يا هر روز، هر ساعت و حتي گاهي هر چند دقيقه يك بار انجام مي شود.

تفسير: نوعي از مقاله كه در آن نويسنده  به بيان ديدگاه هاي  شخصي اش درباره يك موضوع مي پردازد.

توزيع: بخشي از روزنامه كه وظيفه دارد پس از چاپ، روزنامه را بين دكه ها و در شهرهاي  مختلف  تقسيم كند.

توضيح: در صورتي كه روزنامه مطلب يا عكسي را اشتباهي چاپ كرده باشد و بخواهد بابت اين اشتباه عذرخواهي كند و موضوع را به شكلي درست ارايه دهد، يا بخواهد مطلبي را براي خوانندگانش روشن كند مطلبي به نام توضيح  چاپ مي كند.

تيتر: عنوان  يك  مقاله كه بزرگ و با حروف درشت تر از متن چاپ مي شود.

تيتر صفحه اول: تيترمهمترين خبر روزنامه از نظر ارزش هاي خبري  و خط مشي روزنامه  در صفحه اول و زير نام  روزنامه چاپ مي شود.

جوابيه: مطلبي كه فردي يا مركزي در پاسخ به مطلب چاپ شده در روزنامه درباره  خودش  مي نويسد.

حروفچيني: بخشي كه مطالب روزنامه در آن تايپ مي شود.

حق التحرير: كسي كه در استخدام  روزنامه  نيست و بر حسب تعداد ستون هايي كه نوشته دستمزد مي گيرد. حق التحرير ثابت  كسي ست  كه در استخدام روزنامه نيست  ولي هر ماه به طور ثابت دستمزد دريافت مي كند.

حوزه: تخصص  خبرنگار در يك يا چند موضوع يا رشته. مثلاً خبرنگاري در حوزه نفت تخصص دارد.

خبر: مطلبي كه واقعه اي را عيناً به همان شكلي كه اتفاق افتاده بدون شرح و تفسير بيان مي كند.

خبر اختصاصي: خبري كه خبرنگار يا روزنامه ديگري آن را نداشته باشد.

خبر خوردن: وقتي روزنامه خبرمهمي را چاپ نكرده باشد در حالي كه بقيه روزنامه ها آن خبر را داشته باشند، خبر خورده است.

خبر داغ: خبر بسيار مهم

خود سانسوري: وقتي صورت مي گيرد كه خبرنگار به خاطر فشارهايي مطلبي را كه به آن دست يافته بازگو نمي كند.

خبر فوري: نخستين اعلام  وقوع خبر

خبرگزاري ها: سازمان هايي هستند كه اخبار را به دست مي آورند و آنها را مخابره مي كنند. در نتيجه روزنامه ها در حال حاضر بيشتر نقش اطلاع رساني  و تحليل اخبار را به عهده دارند.

 

تاثیر شخصیت علمی معلم بر فرایند تدریس

تاثیر شخصیت علمی معلم بر فرایند تدریس

معلم هر اندازه دارای رفتار انسانی مطلوبی باشد ولی از نظر علمی ضعیف و ناتوان تلقی شود مورد قبول شاگردان واقع نخواهد شد .معلمی از نظر علمی قوی است که به روشهای ارائه محتوا و چگونگی بر قراری ارتباط آگاه و بر آنها مسلط باشد.

تسلط بر محتوا و موضوع درس از ویژگیهای معلم است معلم علاوه بر داشتن محتوای غنی علمی باید از فنون و مهارتهای آموزشی آگاه باشد .

او باید هدفهای آموزش و پرورش را بشناسد و با این شناخت به فعالیتهای آموزشی خود جهت دهد.

معلمی که بر محتوا مسلط است ولی با روشهای تدریس نا آشناست ممکن است قادر به فراهم کردن موقعیت مناسب یادگیری نشود. معلم باید علاوه بر داشتن محتوای غنی علمی و آشنایی با روشهای تدریس با برنامه ریزی و طراحی آموزشی آشنا شود او باید قبل از تدریس قادر باشد هدفهای تدریس خود را به طور صریح و روشن معین کند تا بتواند تدریس هدفداری داشته باشد.

 

ادامه نوشته

اهداف در فرایند یاددهی – یادگیری

اهداف در فرایند یاددهی – یادگیری

کمیته بین الملل آموزشی در قرن بیست و یکم یادگیری را بر چهار ستون استوار می داند:

آموزش برای یادگیری

آموزش برای عمل کردن

آموزش برای زیستن

آموزش برای همزیستی.

با یک نگاه کلی می توان استنباط کرد که آموزش در وضعیت فعلی در جهت یادگیری ماندگارو استاندارد نیست، بلکه صرفاً جهت کسب نمره است .

همچنین آموزش های فعلی مهارت لازم را به بچه ها نمی دهند و آنها بدون کسب مهارت فارغ التحصیل می شوند. در عین حال آموزش فعلی با اشتغال و زندگی همگونی کمی دارد و خرد جمعی و کارهای مشارکتی کم رنگ است. بنابراین خلاء موجود بین وضع موجود و وضع مطلوب تماماً نشانه های آسیب در فرایند یاددهی و یادگیری است. نکته مهمتر این است که در فرایند آموزش، روش یادگیری مهم است، تا دانش آموزان با دانستن روشها بتوانند با مسائل برخورد کنند و مشکلات خود را حل کنند. ( هسته اصلی فرایند تدریس، ترتیب دادن محیطی است که درآن شاگردان بتوانند تعامل کنند و نحوه یادگیری را بررسی نمایند.

روش یادگیری همان روش فکر کردن است که هدف اصلی در فرایند یاددهی و یادگیری است. اندیشیدن دانش آموزان در جریان آموزش برجسته ترین ویژگی فعالیت های آموزش در ژاپن است.

 فکر کردن پاسخی است که انسان به مشکلات خود می دهد و این پاسخ متضمن دستیابی به حل مساله است. فکر، راهنمای عمل است. هدف عمده آموزش باید وادار کردن دانش آموزان به تفکر باشد. اساس یادگیری نحوه تفکراست که باید به شاگردان تعلیم داده شود.

 بنابراین باید فعالیتهای کلاس، مواد آموزشی، روشهای تدریس و ... تماماً باید تفکر را تحریک کند.( هر یاد درونی که نتواند تفکر و تخیل یادگیرنده را تحریک کند جز خاراندن حافظه نقش دیگری ایفا نکرده است.)

 

 

ادامه نوشته

موانع توسعه سیاسی

موانع توسعه سیاسی

توسعه سیاسی مفهومی نسبتا پیچیده ای است و این پیچیدگی بیشتر ناشی از کیفی بودن مفهوم توسعه است. ماهیت پارادایمی علوم انسانی به صورت اعم و علوم سیاسی به صورت اخص، خود دالی بر چنین مدعی است. ذکر این گزاره و پذیرش آن، پیش فرض طرح این دیدگاه است که برای فهم توسعه سیاسی، به طیفی از شاخص ها و معیارها نیاز داریم که هرکدام از زاویه ای مفهوم توسعه را تبیین می کند. در این نوشته سعی بر آن است که مهم ترین عامل های توسعه زا را در حوزه سیاسی واکاوی نمایم.

 

ادامه نوشته

نقش تخیل در ادبیات

نقش تخیل در ادبیات

خیال، دنیایی است ذهنی و فراواقعی. دنیایی که در آن هر چیز ناممکنی ممکن می شود. همه چیز معنا دار و جاندار می گردد و به راحتی با ما به گفتگو می پردازد. خیال، حد و مرزی ندارد و راه و چاه نمی شناسد. عامل تمام پیشرفتهای بشر از ابتدا تا امروز بوده و هیچگاه از بین نخواهد رفت.

 

ادامه نوشته

كارگرداني و اصول آن


كارگرداني و اصول آن

کارگردان (Director )

کارگردان کسي است که بيشترين مسئوليت را در قبال تصوير و صداي فيلم دارد. او کسي است که ساخت فيلم را بر عهده دارد و معمولا فکر نهفته در فيلم و شکل نهايي اثر از اوست.
در سال هاي آغازين تاريخ فيلم سازي ، نقش کارگردان به اندازه اي که بعدها مهم و تاثيرگزار شد ، نبود ، زيرا ساختار فيلم ها بسيار ساده و به دور از هر گونه پيچيدگي بود. با گسترش سينما و توسعه فيلم سازي ، حضور شخصي که بر کل فيلم نظارت داشته باشد و آن را از جهت فني و هنري رهبري کند ، بيشتر احساس شد و به اين ترتيب کارگردان به چهره اي شاخص و فردي مهم در عرصه فيلم سازي بدل شد ، کسي که فکر ، ديدگاه و خلاقيت خود را در فيلم ها اعمال مي کرد. چنين آزادي عملي مي توانست به دستاوردهاي ارزشمندي در فيلم سازي و پيشرفت هنر سينما منتهي شود ، کما اينکه پيش از اوج قدرت گيري استوديوها اين گونه بود و بسياري از تمهيداتي که امروزه به طور گسترده در فيلم ها مي بينيم در همان سال هاي نخستين به کار گرفته شده اند ، و در آثار فيلم سازان بزرگي چون ديويد وارک گريفيث ( David Wark Grifith ).در دوران اوج نظام استوديويي ، ميان سردمداران استوديوها و فيلم سازان منازعه اي دامنه دار بين پول و هنر به وجود آمد. از طرفي استوديوها تنها خواهان توليد انبوه فيلم هاي پر فروش بودند و براي تکنيک ها و تجربه شيوه هاي جديد ارزشي قائل نبودند و از طرف ديگر کارگردانان خوش ذوق و با استعداد مي خواستند تا حد ممکن استقلال و آزادي عمل داشته باشند تا اثرشان را غناي بيشتري ببخشند. در اين ميان برخي از فيلم سازان با هوشمندي اين محدوديت ها را کنار مي زدند و فيلم هاي خود را مي ساختند مانند آلفرد هيچکاک ( Alfred Hichcock ) ، برخي سرانجام تسليم اين محدوديت ها شدند و برخي حاضر نشدند به اين محدوديت ها تن دهند ، آنها تا حد ممکن مقاومت کردند ولي در نهايت يا زير بار اين فشارها از پا در آمدند ، در اين ميان به فيلم سازان بزرگي چون ارسن ولز ( Orson Wells ) و اريک فن اشتروهايم ( Erich Von Stroheim ) مي توان اشاره کرد. در اين دوران ، استوديوها کنترل بسياري بر کار فيلم سازها اعمال مي کردند و در واقع کارگردان به يکي از افراد دست اندر کار توليد فيلم بدل شده بود که انتظارات ديگران را بر آورده مي کرد و در تدوين نهاپي فيلم اختياري نداشت. نظام ستاره سازي و قدرت گيري ستاره ها نيز ابعاد تازه اي به اين مسئله بخشيد به گونه اي که انگار وظيفه اول فيلم ساز ، خلق فرصتي براي ابراز وجود ستاره هاست. با مطرح شدن تئوري مولف ( Auteur Theory ) در دهه 1950 از سوي منتقدان و تحليل گران فرانسوي ، تمايل تازه اي براي بازشناسي فيلم ها و فيلم سازان مطرح شد ، و فيلم سازاني به نام مولف معرفي شدند که در کارهاي خود شخصيت و خصوصيات خاصي را ابراز مي کردند و در عين حال که نظام استوديويي را تحمل مي کردند ، ديدگاه شخصي خود را هم بروز مي دادند. به ويژه فيلم سازاني چون ، هاوارد هاکس (Howard Hawks ) ، نيکلاس ري ( Nicholas Ray ) ، الفرد هيچکاک ، ارسن ولز و برخي ديگر اعتبار وسيعي کردند. نقد مبتني بر تئوري مولف در برخورد استوديوها با فيلم سازان موثر بود اما از آن هم مهم تر ، فروپاشي نظام استوديويي به ويژه در هاليوودد بود. با ورود تلوزيون از ميزان تماشاگر فيلم ها کاسته شد ، هزينه توليد فيلم بالا رفت و ... . ديگر ادامه کار براي استوديوها مانند سابق وجود نداشت. با فروپاشي استوديو هاي قديمي و ظهور کمپاني ها و موسسات جديد فيلم سازي ، نظام ستاره سازي هم افول کرد و به اين ترتيب فيلم سازان استقلال بيشتري پيدا کردند. قدرت گيري دوباره کارگردان ها روز به روز فزوني يافت ، به ويژه ورود استعدادهاي جديد با ايده هاي نو و درخشان در دو دهه 1960 و 1970 ، اين قدرت گيري را وارد ابعاد تازه اي کرد تا جايي که کارگردان را به بزرگ ترين مسئول شکل نهايي فيلم و مسئول موفقيت يا ناکامي آن بدل ساخت. اما در سال هاي اخير ، بار ديگر شاهد قدرت گرفتن تهيه کننده ها و اعمال نفوذ آنها هستيم ، ولي کماکان نام فيلم سازها به اندازه ستاره فيلم ها درخشان و در موفقيت فيلم اثرگذار است.

کارگردان و کارگرداني (Direct)

به طور خلاصه ، کارگرداني شامل ، برنامه ريزي ساخت فيلم ، نظارت بر ساخت آن ، ارائه دستورالعمل به بازيگران و کليه دست اندرکاران فني توليد و ارائه تصويري هنري و فني به فيلم از خلال امور اين چنيني و مشابه آن است ، که توسط فردي به نام کارگردان صورت مي گيرد. در بهترين شرايط ، کارگردان است که بايد قدرتمندترين فرد پشت دوربين باشد ، بينش ، هنر و دانش خود را به کار گيرد و از ابتدا تا انتهاي توليد فيلم ، کنترل همه امور را در دست داشته باشد. البته او بايد فيلمي بسازد که مخاطب داشته باشد ، چون به هر حال هزينه هاي توليد و پخش بايد جبران شود.کارگردان گاه خودش ، فکري براي به فيلم برگرداندن در اختيار دارد ( حتي ممکن است خودش فيلم نامه را نوشته باشد ) و گاه طرف قرار داد تهيه کننده اي قرار مي گيرد که مي خواهد فيلم نامه اي را فيلم کند. کارگردان بايد ، از همان ابتدا همکاري نزديکي با فيلم نامه نويس برقرار کند و در نهايي کردن فيلم نامه هم نظر بدهد. او بايد در تماس هميشگي با تهيه کننده باشد و اطمينان حاصل کند که آيا در چارچوب بودجه پيش مي روند يا نه. همچنين او با بازيگران ارتباط دارد و در ارائه شخصيت پردازي درست از نقش ها به آنها کمک مي کند ، با طراح صحنه و لباس همفکري مي کند و تصميم مي گيرد کدام صحنه ها در کجا بايد فيلم برداري شوند ( در داخل يا خارج استوديو ). او در تهيه برنامه فيلم برداري ، تهيه فيلم نامه مصور نيز نقش دارد. او بر کل فيلم برداري نظارت دارد و زاويه هر نما ، نوع حرکت و فاصله ها را تعيين مي کند و در نوع نورپردازي صحنه با مدير فيلم برداري همفکري مي کند. تدوين نيز زير نظر او انجام مي گيرد ، موسيقي متن با موافقت او تهيه و ضبط مي شود و در آخرين مرحله يعني همگاه سازي صدا و تصوير نيز نقش تعيين کننده اي دارد.اين همه وظايف و مسئوليت را کارگردان به تنهايي انجام نمي دهد بلکه او يک گروه دارد که شامل دستياران ، منشي صحنه و ... است. اما در نهايت اوست ، که نه تنها گروه خود بلکه کل فرايند فيلم سازي را هدايت و نظارت مي کند. آنچه در بالا گفته شد بخشي از مسئوليت هاي کارگرداني است ، اما معمولا سه وظيفه مهم کارگردان که نقش اصلي در ساختار فيلم و هويت سمعي و بصري آن دارد و علاوه بر تکنيک و همراهي با عوامل ساير بخش ها ، نياز به ذوق هنري هم دارد به قرار زير است :
• ميزا نسن
• دکوپاژ
• عوامل پنج گانه کارگرداني